تبليغاتX
روضه رضا

...چه کنم؟

من که دل را به تو اصلا نسپردم چه کنم ؟

یک شب از دوری تو غصه نخوردم چه کنم ؟

جمعه ها آمد و رفت و ز غم دوری تو

دل به سر پنجه ی اشکم نفشردم چه کنم ؟

مهر تو داشتم و سر به هوا و غافل

لقمه از سفره ی بی مهر تو خوردم چه کنم ؟

لااقل کاش بیایی و بمیرم پایت

تو ز راه آمدی و باز نمردم چه کنم ؟

خانه ی آخرتم با عملم ویران ، گر

این همه توشه به همراه نبردم چه کنم ؟

سروده شده در تاریخ 30 بهمن 1390

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 22 اسفند1390 و ساعت 20:9 |

ایام وصل

دیگر مرا انیس بجز غم نمی شود

از غصه های کاسه ی دل کم نمی شود

زخمی نشسته است به قلبم ، گمان کنم

درمان دگر به دارو و مرهم نمی شود
هر کس که درد داشت عزیز دل من است

بی درد یار جانی و همدم نمی شود

تا درد و دل کنیم ز دل تنگی و فراق

پیدا میان شهر که محرم نمی شود

طوری که پیش می رود ایام وصل ما

انگار زود زود فراهم نمی شود

از تو سخن ز بس که دراین روزگار هست

جا در کتاب های دو عالم نمی شود

این که زیاد نیست ، برای دو ساعتی

می خواستم کنار تو باشم ، نمی شود ؟

سروده شده در تاریخ 12 اسفند 1390

 

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 22 اسفند1390 و ساعت 20:5 |

بی خیالیم

ما بنده های عاصی بشکسته بالیم

شرمنده های روسیاه طی سالیم

خیلی به این دنیای خود دل بسته ایم و

نسبت به آقا نیز خیلی بی خیالیم

در رفت و آمدهای خود دقت نداریم

یک پا به چاه افتاده و یک پا به چالیم

دیر آمدند و زود رفتند و رسیدند

زود آمدیم و مانده مثل سیب کالیم

با این خماری خوب تر تا که ببینیم

باید که قدری چشم هامان را بمالیم

باید که برخیزیم از این خواب غفلت

عمریست که دور از سحر ، دور از کمالیم

تو خیر ما را از خدا باید بخواهی

یابن الحسن ما بی زبان هستیم ، لالیم

سروده شده در تاریخ 9 مهر 1390

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 22 اسفند1390 و ساعت 20:1 |

خط فاصله ها

افسوس خط فاصله ها بیشتر شده

ای وای گریه های شما بیشتر شده

اصلا وفا به بیعت با تو نکرده ایم

اما ز جانب تو وفا بیشتر شده

یک عمر بی خیال نفس بی تو می کشیم

لطف شما ز قبل به ما بیشتر شده

کمتر سراغ توبه ز تقصیر می رویم

در زندگی که جرم و خطا بیشتر شده

هر سال که گذشته ز دوران جبهه ها

کم یاد کردن از شهدا بیشتر شده

هم کاسه ای که نیست کند گریه پا به پات

تنهایی ات به صبح و مسا بیشتر شده

همراه با تو ، در دل من ، این محرمی

شوق سفر به کرب و بلا بیشتر شده

سروده شده در تاریخ 10 آبان 1389

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 22 اسفند1390 و ساعت 20:0 |

اول عاشقی

شب و روزم همه با از تو شنیدن بگذشت

عمر من نیز به روی تو ندیدن بگذشت

همه گفتند ز بازار گذر خواهی کرد

کف بازار دلم صرف خریدن بگذشت

تو نگفتی که کجایی که بیایم پا بوس

من که ایام برایم به دویدن بگذشت

تیغ من را بده دیگر که ورم کرده رگم

تا ببینند وصالم به بریدن بگذشت

دست بر دامن هر کس که رسیدیم زدیم

حیف هر راه به مقصد نرسیدن بگذشت

اول عاشقی ام خوب به یادم مانده

آن سحرها که به از خواب پریدن بگذشت

سروده شده در تاریخ 26 تیر 1390

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 22 اسفند1390 و ساعت 19:59 |

پای عشق تو

تو غصه خوردی ما که غمخواری نکردیم

تو ناله کردی هیچ دلداری نکردیم

یک شب اسیر رنج بی خوابی نبودیم

از دوری تو گریه و زاری نکردیم

از تو توقع هست فکر ما نباشی

وقتی به پای عشق تو کاری نکردیم

شب زنده دار ماه قرآن بگذر از ما

آن گونه که باید تو را یاری نکردیم

شرمندگی سفره ها باعث شده که

یک شب تو را دعوت به افطاری نکردیم

تا لااقل یک ساعتی یاد تو باشیم

با دوستانت نیز دیداری نکردیم

از درد حاجت هاست داد ما بلند است

کاری بجز همسایه آزاری نکردیم

سروده شده در تاریخ 30 مرداد 1390

 

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 22 اسفند1390 و ساعت 19:58 |

روایت شیدایی

دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت

قلبم برای این همه تنهایی ات گرفت

با سوختن اگر که شده عاشقی رفیق

تاثیر از روایت شیدایی ات گرفت

باید خودت برای ظهورت دعا کنی

پایان اگر که صبر و شکیبایی ات گرفت

شاید شما که آمدی این ماه پر غرور

صورت ز شرم محضر زیبایی ات گرفت

شاید به یمن مقدمت این کشته ی فراق

جان دوباره از دم عیسایی ات گرفت

از لطف به گدای خودت هم سری بزن

روزی اگر زد و رگ آقایی ات گرفت

سروده شده در تاریخ 4 اردیبهشت 1390

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 22 اسفند1390 و ساعت 19:56 |

صاحب دل

از آن زمان که داغ تو بر دل نشانده ایم

از دیده جای اشک فقط خون فشانده ایم

یک تار موست فاصله ی بین ما و مرگ

تنها به شوق دیدن تو زنده مانده ایم

شبها گذشته است که در خواب دیده ایم

این دست را به دامن دلبر رسانده ایم

از لحظه ای که صاحب دل شد محبتت

هر کس بجز تو را ز دل خویش رانده ایم

وقتش شده که پا به دو چشمان ما نهی

گرد و غبار زآینه ی دل تکانده ایم

یا لیتناست زمزمه ی صبح و شام ما

از کاروان خون خدا باز مانده ایم

تا جان به پیکر است فدایی رهبریم

این درس در کلاس ابالفضل خوانده ایم

سروده شده در تاریخ 13 تیر 1389

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 22 اسفند1390 و ساعت 19:53 |

بار شیشه

آتش بلند بود که این در شکسته شد

حرمت ز اهل بیت پیمبر شکسته شد

افتاد تا که سوخته در ، خادمه رسید

فهمید بار شیشه ی کوثر شکسته شد

از بس پیامبر جلوی چشم آن حسود

بوسه به دست و سینه زد آخر شکسته شد

این ماجراست ، مرد زمین خورده همسرش

این ماجراست ، شیر خدا سر شکسته شد

می گفت فضه یا که نمی گفت با علی

از پشت در، چه فایده ، حیدر شکسته شد

آنجا طناب را به گلوی پدر که دید

قلب لطیف و نازک دختر شکسته شد

یک مرد از یهود تعجب نموده بود

بغض گلوی فاتح خیبر شکسته شد

زهرا پی علی و  مغیره غلاف را

از بس که زد به بازوی مادر شکسته شد

سروده شده در تاریخ 25 دی 1390

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 17:44 |

پرستوی علی

بس که لاله می چکد هر شب ز زیر معجرت

با غبانی شد کنارت کار تنها همسرت

بی سپر بودن برای مرد خیبر مشکل است

بی تو خالی می شود پشت یگانه همسرت

ای پرستوی علی تنها مرو از لانه ام

من چه سازم بی تو با این نازدانه دخترت

هرچه آمد بر سرت بین در و دیوار شد

ای همای زخمی ام خونین شده بال و پرت

بی علی تنها تو را دیدند و سیلی ات زدند

کاش می شد که بمیرد از غریبی همسرت

سروده شده در تاریخ 4 دی 1390

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 17:43 |

همپای ذوالفقار

می خواستم که یار تو باشم ولی نشد

فصل خزان بهار تو باشم ولی نشد

می خواستم قرار دل بیقرار من

یک عمر در کنار تو باشم ولی نشد

رفتم به کوچه دست خودم را سپرکنم

همپای ذوالفقار تو باشم ولی نشد

گفتم اگر چه رفته پدر ، می شود علی

مهتاب شام تار تو باشم ولی نشد

می خواستم که نان بپزم روز آخری

بانوی خانه دار تو باشم ولی نشد

این درد بازو عاقبت از تو مرا گرفت

می خواستم کنار تو باشم ولی نشد

سروده شده در تاریخ 9 اردیبهشت 1390

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 17:43 |

غسل یاس

این سرخ جامه ی بدنش را عوض کنم ؟

یا دستمال زخم تنش را عوض کنم ؟

افتاده ام به پای پرستوی زخمی ام

شاید که قصد پر زدنش را عوض کنم

اسما بیا کمک بده هنگام غسل یاس

وقتش شده که پیرهنش را عوض کنم

پر کرده خون تازه زمین حیاط را

باید دوباره من کفنش را عوض کنم

زینب نشسته پشت در و ... یاد فاطمه ...

باید که جای سوختنش را عوض کنم

باید که بعد رفتن زهرا به شیوه ای

رویای هر شب حسنش را عوض کنم

تقدیر ما نوشته خدا و نمی شود

شام فراق دل شکنش را عوض کنم

سروده شده در تاریخ 17 اسفند 1389

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 17:42 |

سهم خلعتی

اسما بیا که با تو کمی درد و دل کنم

این خاک های چادرم از اشک گل کنم

این روزها تو بانوی این خانه گشته ای

خواهر ! برای فاطمه پروانه گشته ای

اسما ببخش ، جاروی این خانه هم زدی

بر گیسوی سه ساله ی من شانه هم زدی

آخر خمیده قامت و بازو شکسته ام

ساحل نشین و کشتی پهلو شکسته ام

آهسته زیر پیرهنم را نگاه کن

گل زخم های روی تنم را نگاه کن

باید که مرهمی روی زخم پرم کشی

حیدر رسید ، چادر من بر سرم کشی

بر روی سینه م از در خانه نشانه ماند

بر دور بازویم اثر تازیانه ماند

حالا بگو چگونه راحت نفس کشم

با دردرهای عمق جراحت نفس کشم

پهلو به پهلویم مکن اسما که اینچنین

خون دوباره می چکد از پهلویم زمین...

...باید دوباره بستر من را عوض کنی

خونی شده تو معجر من را عوض کنی

دیدی اگر که گرم مناجات هر شبم

اسما بیا که دور ز چشمان زینبم

آن بغچه ای که جبرئیل آورده وا کنی

تا اینکه سهم خلعتی ام را سوا کنی

چیزی نمانده زائر روی پدر شوم

آماده ی سفر بدون همسفر شوم

بر درد حیدر و حسنم گریه می کنم

بر طفل مانده بی کفنم گریه می کنم

سروده شده در تاریخ 14 اسفند 1389

 

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 17:41 |

اهل کرامت

دل را که گفته است به دنیا سپرده ایم ؟

ما دل به دست یوسف زهرا سپرده ایم

پای غریبه در دل ما وا نمی شود

بر سینه تا محبت مولا سپرده ایم

کاسه به دست کوچه ی اهل کرامتیم

امید بر گدایی شب ها سپرده ایم

شام عذاب منتظران تا سحر شود

این درد را به چشم مداوا سپرده ایم

هجران کشیده ایم و فقط گریه می کنیم

دیده به موج آبی دریا سپرده ایم

سینه زنان روضه ی سینه شکسته ایم

بر دست دل مصیبت زهرا سپرده ایم

سروده شده در تاریخ 24 بهمن 1389

+ نوشته شده توسط رضا رسول زاده در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 17:38 |


Powered By
BLOGFA.COM